تو این بیداد پهناور ، تو این شبراهه سرتاسر
نه یک دست و نه یک آغوش نه یک سنگ و نه یک سنگر
پناهی نیست جز آواز ، رفیقی نیست جز دیوار
.
.
.
همین امشب فقط...امشب فقط هم بغض من باش..
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش...
در آوار همه آینه ها تکرار من باش...
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش...
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
ببار ای ابرکم بر من ببارو تازه تر شو...
ببار و قطره قطره نم نمک آزاده تر شو...
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره...
اگه پر میوه ای پر سایه ای افتاده تر شو...
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
امشب ببین که دست من عطر تورو کم میاره... امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره... صدا صدا...صدای من...به وسعت یکی شدن... بیا بیا...شکن شکن...بیا به جنگ تن به تن... ببار ای ابرکم بر من ببارو تازه تر شو... ببار و قطره قطره نم نمک آزاده تر شو... تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره... اگه پر میوه ای پر سایه ای افتاده تر شو... رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت...بپاش رنگ طراوت ای جان جانان...ای درد و درمان...ای سخت و آسان...آغازو پایان...
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
از دوستان و آشنایان
هر کس مرا میبیند
از دور می گوید :
این روزها انگار
حال و هوای دیگری داری !
" چه زود گذشت " .... " اصلا نفهمیدیم چی شد " ... " یادته همین جا رو این صندلیا می نشستیم " .... " استاد داد می زد " ... " بچه ها می خندیدن " ... " یکی دیر میرسید " .... " یکی زود میرفت "
چی شد ؟
بچه ها حالا کجان ؟
دارن چی کار می کنن ؟
یعنی میشه بازم همدیگه رو ببینیم ؟
این سوالا رو امروز سر یه کلاس تاریک و سوت و کور که فقط بوی خاک می داد از نجمه پرسیدم ...
سوالایی که هیچ کس نمی تونه جوابشونو بده !
آخرشم فقط یه غصه موند تو دلمو اومدم بیرون
این مرحله از زندگیمون هم تموم شد !
اما
غیر از همین حس ها که گفتم
و غیر از این رفتار معمولی
و غیر از این حال و هوای ساده و عادی
حال و هوای دیگری
در دل ندارم
رفتار من عادی است
